❤هستی مامان وبابا❤❤هستی مامان وبابا❤، تا این لحظه: 13 سال و 2 روز سن داره
❤عشق مامان وبابا❤❤عشق مامان وبابا❤، تا این لحظه: 4 سال و 11 ماه و 1 روز سن داره

♥♡آرتین و سلین♡♥

*شیرین کاریای گلپسری(4)*

سلام عشق مامان خوبی؟ مامانی میخوام چندتاازشیرین کارییاتو برات بنویسم : 1 - آلوچه مامان هنوزنمیتونی چهار دست وپابری اماهمش غلط میزنی ومیری زیرمبل،میز،...  . 2-عسلکم یه چندروزیه یادگرفتی دست دست میکنی.( کف میزنی ). 3-وقتی کسی بهت بگه آرتین دست بده زودی اون دستای خوشگلتو دراز میکنی ودست میدی.  4-همش عاشق tvوکامپیوترشدی.ووقتی یه آهنگ شادی میشنوی تند تندمیپری بالاوپایین مثلاداری نانای  میکنی.ووقتی تاب تاب روبرات میخونم اینور واونور میری. 5-همش میخوای راه بری وقتی ازدستت میگریم مستقیم میری حیاط وبعدمیری به سمت پارکینگ ودرآخرهم سراغ ماشین. 6-مامانی وقتی بلندت میکنیم خودت به یه جایی تکی...
31 تير 1393

*احوالات آرتین درچندروزاخیر*

سلام هستی مامان خوبی عزیزم؟الهی مامانی دورت بگرده نازنینم.خب مامانی دوشنبه هفته پیش بود که صبح با بابایی رقتیم خونه مامانم.البته بابایی ماروگذاشت اونجاورفت سرکار.نزدیکای ظهربودکه دیدم تب داری برات قطره دادم ویکم پایین اومد.تقریباشش عصربودکه دیدم داری توتب میسوزی وهمش بی تابی میکنی.با بابایی ومامانم بردیمت دکترت واونم برات شربت وآمپول نوشت.وزنت هم 9400گرم بود.آمپولتوزدیم واومدیم خونمون.ساعت11شب بودکه خیلی بیتابی کردی وبازم مجبورشدیم بریم خونه ی مامانم.خب شاممون روهم برداشتیم ورفتیم اونجا.بابایی شامشوخوردواومدخونه.ومن وشماموندیم اونجا.روزسه شنبه یکم خوب شده بودی وبعدازظهربودکه اومدیم خونمون.شاممون روخوردیم ورفتیم بیرون.حالت هم خوب شده بود.ا...
22 تير 1393

*هشت ماهگیت مبارک عشقم...*

چه لطیف است حس آغازی دوباره وچه زیباست رسیدن دوباره روز زیبای آغاز تنفس وچه اندازه عجیب است روزابتدای بودن وچه اندازه شیرین است امروز...   عسل مامان وبابا ماهگیت مبارک.                                    1 ...
14 تير 1393

*ماه رمضان وعکسای عشفم*

  خدایا کمک کن چترِ گناه را در بارانِ رحمتِ  ]رمضان و غیر[  رمضانت بسته نگه داریم ... آری ؛ چترها را باید بست ، زیر باران باید رفت ... فرا رسیدن ماه مبارک رمضان ؛ ماه ایستادگی و مبارزه با دشمن بزرگی بنام " خود " بر همگان مبارک باد .     دقت کنیدتااشتباهش روپیداکنید... بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ﴿۱﴾ اللَّهُ الصَّمَدُ  ﴿۲﴾ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ ﴿۳﴾ وَلَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَدٌ ﴿۴﴾ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ﴿۱﴾ اللَّهُ الصَّمَدُ  ﴿۲﴾ لَمْ یَلِدْ و...
10 تير 1393

*آبنبات مامان*

دردوردستهاکه خدامیان چشمهایت خانه کرده بود... من بیقرارمنتظرآمدنت بودم.وتوکه انگاردل نمیکندی ازلبهای فرشتگان طنین آوازتوبودکه انگارگوشهایم جزتونمیشنید... خداوندتورابه من هدیه داد.ومن همیشه دلشوره دارم ازاینکه شایدآنچه میپنداشتم نباشم.نفسهایت که به گونه هایم ساییده میشودانگارآرامش بهشت رابه چشمهایم میفرستی. دستهایت که میچرخدومیان دستهایم پنهان میشود...خنده هایت که ریش میشوم.وعاشق چشمهایت که عمق نگاهم رامیکاود.ومن همیشه توراکم داشته ام. ازداشته هایم دلتنگ که میشوم انگارصدا گریه های توست...تنهانوازشی که مرابخودفرومیبرد.که توفرشته ای یانه...نمیدانم... اماهمین بس که چشمه ی خداوندمیان دست های من وتوپیداست. آرام جان م...
4 تير 1393
1